آیدین آغداشلو می‌گفت کیارستمی پروای سادگی داشت

[ad_1]

به گزارش خبرنگار فیلم‌نت نیوز، در ابتدای این مراسم، کیوان کثیریان که اجرای برنامه را بر عهده داشت، با بیان اینکه سال گذشته بیش از ۴۰ عنوان از فیلم‌های آقای کیارستمی در سینماتک خانه هنرمندان به نمایش گذاشته شد، گفت: «در سال ۹۲ سینماتک خانه هنرمندان با فیلم جاده‌های کیارستمی افتتاح شد. در آن مراسم و آن روز، خود آقای کیارستمی هم حضور داشت البته به این شرط که صحبت نکند.»

او ادامه داد: «برای برنامه امروز ما خیلی سخت توانستیم فیلم‌هایی که قرار بود پخش شود، فراهم کنیم و درنهایت هم هر چه تلاش کردیم شرایط نمایش فیلم ۲۴ فریم آقای کیارستمی مهیا نشد.»

در ادامه این مراسم، فیلم مرا به خانه ببر ساخته عباس کیارستمی به نمایش در آمد و پس از آن محمدرضا اصلانی کارگردان و مستندساز برجسته روی صحنه آمد و گفت: «خوشحالم در جمعی این چنین و برای یادبود مردی که جامعه فرهنگی ما به لحاظ جهانی شدن مدیون زحمات اوست، حضور دارم. من قصد دارم امروز درباره مدیریت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان صحبت کنم. فعالیت‌های کانون در دهه ۵۰ و ۶۰ اگر نبود، شاید آقای کیارستمی هم نمی‌توانست آنچنان که می‌خواست موفق شود.»

در بخش دیگر مراسم، ابراهیم‌ فروزش، کارگردان و یکی از مدیران سابق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ضمن تشکر از محمدرضا اصلانی بیان کرد: «فیلم «مرا به خانه ببر» کیارستمی را که الان دیدم مرا یاد نان و کوچه انداخت. «نان و کوچه» اولین کار کیارستمی و فیلمی ساده و تاثیرگذار بود. در مورد کیارستمی در این یک‌سال در فضای مجازی، مجلات و محافل مختلف بسیار گفته شده است، دلیل ایستایی او بعد از رفتنش همان است که در شعر خودش گفت: «رفت، ماند». به همین دلیل و با توجه به صحبت‌هایی که دوستان در این مدت داشته‌اند، حرف زدن درباره کیارستمی شاید در حد من نباشد و فقط به قدری از خاطرات نیمه شخصی و کاری‌ام با این هنرمند اشاره می‌کنم.»

او ادامه داد: «از «نان و کوچه» حرف زدم؛ «نان و کوچه» اولین فیلمی بود که دوست از دست رفته‌مان مهرداد فخیمی که بسیاری از آثار آقای اصلانی را فیلمبرداری کرده‌اند، به صورت زنده با دوربین‌های آن زمان در کانون فیلمبرداری می‌کرد. اصراری که در نمایش توپی که قل می‌خورد و پایین می‌آید و فضایی را از دل نقاشی و عکاسی به ما می‌دهد جالب است. در هنگام فیلمبرداری این فیلم اتفاقی افتاد که کیارستمی برای من تعریف کرد. کیارستمی به فخیمی اصرار داشته که سگی که در کوچه باغ‌های شمیران به دنبال بچه است و بچه از آن می‌ترسد، در آن سکانسی که بچه وارد خانه می‌شود، بدون کات پشت در خانه بایستد. کیارستمی می‌گفت اولین فیلمم بود و بلد نبودم، حتی با فخیمی بحثم شد زیرا او معتقد بود که باید کات بدهیم. تا بالاخره این صحنه فیلمبرداری می‌شود و وقتی پسرک وارد خانه می‌شود سگ پشت در خانه می‌نشیند.»

فروزش تاکید کرد: «کیارستمی حرف‌های زیادی داشت، در شعرهایش، در عکس‌هایش، در نقاشی‌هایش و علی‌الخصوص در فیلم‌هایش که جهانی شد.»

ابراهیم فروزش: کیارستمی رفت و ماند

او افزود: «در پاره‌ای اوقات که شانسی پیدا می‌کردم کنار مصاحبه‌هایش می‌نشستم و می‌دیدم که چقدر قشنگ دنیا را می‌شکافد و به جهان درون نفوذ می‌کند. حرف‌هایی برای گفتن دارد و وجه ساده دیالوگی که در یک مصاحبه برقرار می‌شود را به سمت و سوی دیگری می‌کشاند برای اینکه بتواند حرف‌هایش را بزند و حرف‌هایش ماندگار است؛ رفت و ماند.»

فروزش در ادامه یادآور شد: «زمانی که برای دیدن لوکیشن با هم به خیابان‌ها می‌رفتیم خانه‌ها را انتخاب می کرد و افرادی را شکار می‌کرد، حتی کسی را که کنار خیابان بود و با دندان‌درد آمده بود که به پزشک مراجعه کند و وقتی بین ده‌ها نفر به سراغ شخصی می‌رفتیم فکر می‌کرد ما مفتش و مامور امنیه هستیم که آمده‌ایم او را دستگیر کنیم و ببریم و کیارستمی با خلق و خوی راحتی که داشت با او صحبت می‌کرد. همچنین وقتی در کوچه پس کوچه‌ها خانه‌ای را به عنوان لوکیشن انتخاب می‌کرد و من با حیرت می‌گفتم فکر می‌کنی این خانه مال ماست که می‌گویی از فردا کار را شروع می‌کنیم؟ و پاسخ او این بود که باید بشود، سینما جای شدن است، جایی نیست که بتوانیم از چیزی در آن بگذریم.»

او تاکید کرد: «انتخاب‌های کیارستمی انتخاب‌های ساده و درستی بود. همان است که امروز احمد عزیز را اینجا در خانه دوست می‌بینیم که آمده و با خودش توشه راهی دارد که امیدوارم ادامه بدهد و فیلم‌هایی درباره کیارستمی بسازد. امیدوارم همان طور که کیارستمی با آثارش زنده و ماندگار است، یک نوع ابدیت بدهیم به این موضوع که دیگر هنرمندان ما هم با آثارشان چه در ایران و چه در جهان بمانند و به خاطر نام ایران بدرخشند.»

پس از آن حبیب رضایی به‌عنوان دیگر سخنران این مراسم درباره کیارستمی گفت: «با وجود حضور اساتید بزرگی همچون استاد اصلانی و جناب فروزش که عقبه‌های قابل احترام و موقری دارند، وجود من در اینجا معنای چندانی ندارد. وقتی قرار شد به اینجا بیایم و صحبت کنم با خودم به یک چیزهایی فکر کرده بودم، اما جو و بیانات این عزیزان باعث شد که تمام آنها از حیث اعتبار ساقط شود و بیشتر الان شبیه بچه‌ها و آدم‌های کم استطاعتی هستم که در مقابل یک پیکره خیلی جذاب مثل یک ماشین فوق مدرن قرار می‌گیرند و می‌دانند که توانایی راندنش را ندارند و می‌گویند ببخشید اجازه می‌دهید فقط یک بوق بزنم.»

او ادامه داد: «من مثل اغلب شما مخاطب فیلم‌های آقای کیارستمی بودم و همیشه از این میزان از درایت و هوشمندی در شگفت، اما این شانس را داشتم که چندین و چند بار معاشرت‌های شخصی‌تری را با ایشان تجربه کنم و هر بار که ایشان را ملاقات می‌کردم بر میزان حیرتم افزوده می‌شد. دنبال عبارتی می‌گشتم برای توصیف این حیرت. یک تقلب خیلی رایجی وجود دارد که وقتی در مواجهه با یک بزرگی قرار می‌گیری باید از یک هم کیش او کمک بگیری و در زیر سایه یک هم کیش او ناتوانی خودت را از توصیف پنهان کنی. به همین دلیل من اجازه گرفتم و از استاد بزرگوار آیدین آغداشلو که جایشان اینجا خیلی خالی است و  امیدوارم سالیان سال سایه‌شان بالای سر ما و فرهنگ و هنر این مملکت باشد، یک عبارت درخشان و حیرت‌انگیزی را وام گرفتم که از نظر من جان کلام را درباره آقای کیارستمی بیان می‌کند.»

او ادامه داد: «آیدین آغداشلو می‌گفت: «کیارستمی پروای سادگی داشت.» به نظر من این دو عبارت در کنار هم خیلی جذاب و درست است. پروا داشتن اصولا یک تلاطم، سرگشتگی و یک انرژی دائمی با خودش دارد که قطعا در وجود بزرگواری مثل آقای کیارستمی موج می‌زد و سادگی نیاز به یک سکون و آسایش دارد. کنار این دو قرار گرفتن قطعا نیاز به یک طی طریق و رفتن به یک جاهای دورتر و بازگشتن دارد. فکر می‌کنم این پروای سادگی را شما در همه وجوه زندگی آدم‌های بزرگ می‌توان رصد کرد. از پوشش آنها که به طرز حیرت‌انگیزی با سلیقه، با جزئیات و در عین سادگیست تا کلامش و لحن گفتارش که می‌بینیم بازیگر بزرگی مثل خانم بینوش هم به آن اشاره می‌کند که همیشه از یک قدرت و صلابتی ناشی می‌شده که از یک پشتوانه‌ای می‌آید.»

حبیب رضایی: در تمام شهرهایمان نیاز به یک خیابان با نام کیارستمی داریم

رضایی افزود: «به نظرم این پروای سادگی قطعا قابل تقلید نیست اما قابل تحقیق است. به نظرم این کپی هیچوقت نمی‌تواند برابر اصل باشد. جمله‌ای که از ایشان به یادگار دارم برای خودم در طول پروژه‌های مختلف می‌توانستم به عنوان انتخاب عوامل استفاده کنم، جمله درخشانی بود که در عین سادگی بسیار گویا بود که می‌گفتند همیشه دنبال هوش بگرد. هوش اکتسابی نیست، هوش را باید کشف کرد و آدم‌های باهوش را نباید از دست داد. به نظرم در عرصه هنر و معنای خلاقانه‌اش هوش مهم‌ترین و بزرگ‌ترین ابزاری است که می‌تواند یک هنرمند را تبدیل به هنرمند کند. این هوش در کنار مقدار زیادی از خصوصیات منحصر به فرد دیگر می‌تواند یک تکیه‌گاه و بیرقی بسازد به نام عباس کیارستمی که ما تا ابد می‌توانیم زیر این بیرق فخر بفروشیم و در عین حال قدرش را بدانیم.»

او تاکید کرد: «قطعا نبودن کیارستمی فاجعه است، اما آثاری که در کنار ما به هدیه گذاشته تا پایان عمر خیلی از نسل‌های بعد از ما هم قابل تحقیق و بررسی و کنکاش است، زیرا رسیدن به آن پروای سادگی مسیر بسیار پر پیچ و خم‌تری دارد تا گفتن پیچیدگی‌ها. در جهان امروز ما که هیچ چیز ساده نیست و همه چیز قرار است در هزاران هزار لفافه و لایه‌های مختلف غیرصادقانه پیچیده شود، داشتن این پروا غیر قابل توصیف است و حیف که نمی‌توانیم از ماحصل آن نمی‌توانیم در این روزگاری که هستیم و اتفاقاتی که داریم از سر می‌گذرانیم، بهره ببریم.»

این بازیگر در پایان بیان کرد: «قطعا این آدم بزرگ نیازی به این نداشته و ندارد که خیابانی را به نامش کنند اما فکر می‌کنم ما نیاز داریم. همه شهرهای ما نیاز دارند که یک خیابانی به نام آقای کیارستمی داشته باشند که وقتی به آن خیابان می‌رویم این اسم بتواند کمی ما را ساده‌تر کند  و بتوانیم به جهان پیرامونمان بی‌پیرایه‌تر نگاه کنیم. درست مثل مواقعی که حرمت مکان عزیزی را رعایت می‌کنیم، برای رفتن به آن خیابان و ماندن در آن خیابان هم یک شرطی برای خودمان بگذاریم که کمی جهان را ساده‌تر، خالص‌تر و صادقانه‌تر ببینیم.»

او ادامه داد: «می‌دانم که چندان آرزوی دست یافتنی نیست که در این شرایط کسی دغدغه این را داشته باشد که خیابانی را به نام این بزرگ مرد کند، که البته این حداقل کاری است که می‌توانیم برای یادآوری به خودمان و داشتن یک نشانی که بتوانیم با نسل‌های بعد از خودمان درباره‌اش حرف بزنیم، انجام دهیم. اما امیدوارم حداقل بتوانیم به مسیری که این آدم رفته و جاده‌ای که او برای ما باز کرده برویم و همیشه قدر این اسم را مثل یک نگین درخشان بدانیم و بدانیم که او آدرسی به ما داده به نام خانه دوست که حالا دیگر همه می‌دانیم کجاست.»

جابر قاسمعلی، فیلمنامه‌نویس و منتقد سینمایی هم در سخنانی کوتاه گفت: «عباس کیارستمی رِند سینماست؛ او به ما آموخت که هر کدام‌مان می‌توانیم قهرمان اصلی قصه‌های خودمان باشیم.»

در ادامه مراسم، شاهد شرافت خواهرزاده عباس کیارستمی درباره فیلم خانوم که از مادر زنده‌یاد کیارستمی ساخته بود، گفت: «خیلی سخت است راجع به فیلمی صحبت کنم که قرار بود در زمان حضور خود آقای کیارستمی دیده شود اما در بزرگداشت او و در نبودش به نمایش در می‌آید. امیدوارم فیلم را بپسندید در حالی که من غیبت ایشان را اینگونه تصور می‌کنم که شاید من ایشان را نمی‌بینم ولی حضورشان را حس می‌کنم.»

شاهد شرافت: آقای کیارستمی با ساخت فیلمش مخالفت کرد

او ادامه داد: «فیلم «خانوم» را از مادر آقای کیارستمی که مادربزرگ من هستند، ساخته‌ام. فکر می‌کنم درباره فیلم توضیحی ندهم بهتر است زیرا اگر توضیحی نیاز داشته باشد، در فیلم وجود دارد و اگر کم و کسری داشته باشد به عهده من است. درباره طریقه و دلیل ساخت این فیلم باید بگویم که من می‌خواستم فیلمی درباره آقای کیارستمی بسازم، از زندگی ایشان و دوستان و آشنایان و کسانی که ایشان را می‌شناختند. وقتی این ایده را با ایشان مطرح کردم، به تندی مخالفت کردند که این مخالفت برای من ناراحت‌کننده بود. ایشان به من گفتند «فیلم‌های زیادی درباره من ساخته شده و تو می‌خواهی پایت را جای پای دیگران بگذاری. این یک مقدار کپی کاری و کار بدون خطا انجام دادن است.» حرف خیلی قشنگی که زدند این بود که گفتند «اگر می‌خواهی پیشرو باشی، پایت را جای پای کسی نگذار و پیشرو باش.»»

شرافت افزود: «کسانی که آقای کیارستمی را می‌شناسند می‌دانند که در برخورد با دوستانشان از مادرشان زیاد تعریف می‌کردند و همیشه از خصوصیات و کاریزماتیک بودن او می‌گفتند. من به این مسئله فکر کردم که کیارستمی بنام و جهانی قطعا جایی پرورش پیدا کرده که یک شخصیت قوی پشت او بوده است. مادر آقای کیارستمی، زهرا کیارستمی که همه او را خانوم خطاب می‌کردند، واقعا شخصیت بزرگواری بود. خیلی منش داشت مدبر بود و تدبیر و اقتدار داشت و به همین دلیل من رفتم از ایشان مصاحبه‌ای گرفتم و به تبع آن فیلم را ساختم. آقای کیارستمی از من پرسیدند که چه ساخته‌ام و من برایشان توضیح دادم ولی فکر می‌کردم شاید خوششان نیاید. فیلم را دیدند، خیلی استقبال کردند و گفتند در بزرگداشتی که قرار بود برای ایشان برگزار شود، این فیلم را نمایش خواهند داد. به همین دلیل دوباره با هم فیلم را تدوین کردیم. فیلم در ابتدا ۴۶ دقیقه بود که با تدوین خود ایشان به ۲۴ دقیقه رسید. به گفته خودشان ناگفته‌هایی بود که می‌خواستند راجع به مادرشان بگویند و تا به حال نتوانسته بودند عنوان کنند. البته قطعا توانسته بودند اما شاید یک پکیج نبود. فکر می‌کنم این فیلم چیزی بود که دوست داشتند زیرا تا پایان پی‌گیر آماده شدن آن بودند. متاسفانه نمایش این فیلم به زمان حضور ایشان نرسید اما می‌دانم که نگاه ایشان قطعا با فیلم هست.»

[ad_2]

لینک منبع